کاربرد زبان بدن بازیگری در تئاتر پوچ ( ابزورد )

تئاتر پوچ اصطلاحی است، که برای شناسایی گروهی از نمایشنامه‌ ها که در فرانسه از اواسط سالهای ۱۹۴۰ تا ۱۹۵۰ نوشته شده، استفاده می‌شود. این آثار معمولا دارای موقعیت‌ های غیر منطقی، گفتمان غیر متعارف و حداقل قطعه برای بیان بیهودگی موضوع مد نظر توسط زبان بدن بازیگری هستند. واژه ابزورد یا پوچی که به وسیله فرهنگ لغت تعریف می‌شود در این میان توضیح خاصی را به پرسشگر نمی دهد، اما وقتی صحبت از سالن تئاتر و حرکات بدن بازیگری می شود، معنای پوچی خود را از دست می دهد. علاوه بر این، پوچی به معنای تعریف وضعیت انسان، توسط آلبر کامو در یکی از مقاله های وی بنام “افسانه ی سیزیف” ابتدا بکار برده شده است. تئاتر پوچی متعلق به هیچ مکتب یا جنبش‌ خاصی نیست، بلکه برای کسانی است که تصورات شخصی خود را نسبت به زندگی با ابزار نمایش و زبان بدن بازیگری ابراز می‌کنند.

نمایشنامه های ابزورد با زبان بدن بازیگری


نمایشنامه های ابزورد با زبان بدن بازیگری

بطور مثال آثار ساموئل بکت نمایش نویس معروف، اغلب با تئاتر پوچ در ارتباط است. صحنه های او همیشه شامل شرایط و شخصیت ‌های نامشخص است. تراژدی و کمدی در تصویر روشنی از وضعیت بشر و پوچی زندگی با زبان بدن بازیگری آن درهم آمیخته می شود. هر کدام از حرکات بدن بازیگری ، در این آثار به عنوان یک استعاره برای وجود، و یک بحث فلسفی عمل می‌کند. عمده ی این حرکات به تنهایی می توانند موثر واقع شوند. این آثار در مقایسه با ضعف بی ‌پایان و بی انتهای زندگی بشر عمل می‌کنند.

در نمایشنامه های تئاتر پوچ شخصیت ‌ها با حرکات بدن بازیگری پیچیده تری در بحران هستند. چون دنیای اطراف آن‌ها غیرقابل درک است. نمایشنامه ‌هایی که در این دسته قرار می گیرند ، بر اقدامات منطقی، حوادث واقع گرایانه، و یا توسعه شخصیت سنتی تمرکز نمی‌کنند. زیرا در واقع تمامی این موارد برای آنها بی معنی تلقی می شود. مهم نیست که این حرکات و رفتار های بدنی تا چه حد غیرمنطقی باشد؛ زیرا به جای آن، بر روی انسان‌ هایی تمرکز صورت می گیرد، که در جهان غیرقابل درک و غیرقابل انکار به دام می ‌افتند. مهمترین نکته در این میان این است که، موضوع و مفهوم دنیای مد نظر با ناکافی بودن زبان گفتگو برای ایجاد ارتباط معنادار انسانی همراه است. پس در نتیجه، عمده ی این مفهوم ها، با زبان بدن بازیگری و حرکات مربوط به آن باید انجام شود. آنچه که در نمایش های ابزورد نمایان است، بیننده ای است که از خود می‌خواهد تا نتایج را ترسیم کرده، و خطاهای خود را از بین ببرد. این مسئله منجر به آن می شود که بیننده بداند هر چند تئاتر پوچ ممکن است بی‌ معنی تلقی شود، اما نباید فراموش کرد که این نمایش ها عموما چیزی برای گفتن دارند و تنها با زبان بدن بازیگری مخصوص به خود می‌توانند آن را به درک عمومی برسانند.

کاراکتر ها در تئاتر ابزورد


کاراکتر ها در تئاتر ابزورد

شخصیت ‌های درام پوچ، در یک دنیای غیرقابل درک گم و شناور شده؛ و ابزار منطقی و تفکر استدلالی را رها می‌کنند. زیرا این رویکردها برایشان بسیار ناکافی است. بسیاری از شخصیت‌ها به عنوان آدم های بی اراده در امور عادی ظاهر می‌شوند؛ که تنها در یک حالت کلیشه ای، مثلا با یک پیرمرد و زن مسن به حالت نشسته بر روی یک صندلی است، که زبان بدن بازیگری خود را برای انتقال مفاهیم بکار می گیرند. پیچیدگی این زبان بازیگری از آنجا مشخص می شود که عمده ی کاراکتر ها در بحران پیچیده تری فرو می روند. اصولا شخصیت ها در درام ابزورد نیز ممکن است، با هرج و مرج جهانی مواجه شوند که علم و منطق در آن عملا رها شده است. شخصیت های تئاتر ابزورد ممکن است در یک داستان خود را در یک حالت روتین، یا یک تمثیل خودبینی که در زبان بدن بازیگری آنها کاملا مشهود است؛ گیر بیاندازد. چیزی که در کاراکتر های این گونه نمایش ها به چشم می خورد پیوستگی و وابستگی افراد به یکدیگر است. که همانطور که گفته شد گاهی دو مرد به همراه یک زن در صحنه دیده می شوند. این دو کاراکتر ممکن است تقریبا برابر بوده، یا وابستگی متقابل داشته باشند. یا یک کاراکتر ممکن است به روشنی در بازی غالب بوده و شخصیت منفعل را بازی کند. در نهایت ممکن است رابطه بین این کاراکتر ها به طرز چشمگیری در طول نمایش تغییر کند. عمده ی ارتباطات کلامی نیز در این گونه نمایش ها بی معنی جلوه می کند.

بطور مثال “انتظار برای گودو” یکی از معروف‌ترین آثار ساموئل بکت است، که بر این روند تمرکز دارد. این کتاب در اصل به زبان فرانسوی نوشته شده و سپس توسط خود نویسنده به زبان انگلیسی ترجمه شده ‌است. نمایش هایی از این دست به علت عادت عموم مردم به تئاتر سنتی درام، در ابتدا موفقیت چندانی نداشت. و در نهایت مورد انتقاد فراوان از لحاظ دارا نبودن عناصر دراماتیک قرار گرفت. اما عمده ی این آثار مانند در انتظار گودو، در انتظار کیفیت زندگی انسانی به کمک زبان بدن بازیگری برای بیان آن، در زندگی است. اینگونه آثار با استفاده از شخصیت هایی که ممکن است در یک صحنه، حرکات و رفتارشان تغییر محسوسی داشته باشد، نشان از نگرش های بُعد حیات زندگی فردی، و عدم وجود حقیقت چشمگیر در زندگی دارند. چیزی که در این مورد دیده می شود، زبان بدن بازیگری است که در این آثار معمولی نیست. زیرا شخصیت ها نیز رفتار و روند عادی را مانند بسیاری از گونه های دیگر تئاتر پی نمی گیرند.


زبان بدن بازیگری به عنوان ابزار ارتباطی

زبان گفتگو به عنوان یک ابزار تئاتری و در اصل نمادین است. این ابزار به خاطر وجود چندین چهره در کاربرد خود، معانی برجسته زیادی دارد. اما چیزی که در تئاتر پوچ یافت می‌شود کاملا متفاوت است. به این دلیل، زبان حرکتی که نمایش نویسان از آن استفاده می‌کنند، هیچ معنی خاصی نداشته و عمدتا مبهم می باشد. زبان تنها به عنوان وسیله ‌ای برای گذر زمان مورد استفاده قرار می‌گیرد. در تئاتر ابزورد، زبان بدن بازیگری از کاربرد قابل ‌توجه خود لذت برده، و بیشتر به زبانی شاعرانه جذب می‌شود که تصویر روشنی را به بیننده نمی‌دهد. به جای آن که تصاویر همراه با هم باشند؛ نوعی سردرگمی برای خواننده ایجاد می‌ کنند. نمایش نویسان تئاتر پوچ به زبانی بازگو کردن را شروع می کنند، که از محتوا جدا شده‌ است. این زبان بدن بازیگری به یک ابزار برجسته برای تئاتر پوچ به عنوان نمایش زندگی است. پیوندی بین این زبان و واقعیت وجود دارد، که منطق بازنمایی را تضعیف می ‌کند. این امر توسط بسیاری از شخصیت ‌های تئاتر و درست هنگامی که آن‌ ها با کلمات برای وقت‌گذرانی بازی می‌کنند، نمایش داده می شود. این در حالی است که این منطق جاری، به بیهودگی در زندگی آنان تبدیل می‌شود. این شخصیت ‌ها به طور طعنه‌آمیزی در استفاده از زبان بدن بازی می‌کنند، تا بتوانند با شکست وجودی خود کنار بیایند. از آنجا که نمایش‌های پوچ گرا نمی‌توانند پیام خود را از طریق گفتمان منتقل کنند؛ در نتیجه ی این امر منجر به ظهور استفاده از زبان بدن بازیگری تئاتری می‌شود که نشانه ی شفاف آن است. زبان و حرکات بدن در این دست نمایش ها پیام ‌های معنی‌داری را منتقل می‌ کنند.

آنچه که بطور مثال در نمایشنامه های ساموئل بکت دیده می شود، زبان کلامی بوده که از ویژگی‌هایش کاسته شده، و به عنوان وسیله ‌ای که منجر به تضعیف ارتباط بین انسان ‌ها در زندگی می‌شود، بکار برده می‌ شود. انتخاب زبان بدن بازیگری برای نمایش بهتر پوچی و دنیای بی معنایی که سعی در برقراری ارتباط بوسیله ی زبان را با آن داریم، در این نمایش ها به خوبی دیده می شود. او معتقد است که زبان ابزار بنیادی فریب در زندگی است. به اعتقاد وی مکالمه بین انسان‌ ها فقط وراجی کردن برای گذراندن زمان است، در غیر این صورت به عنوان وسیله‌ای برای پیشرفت در زندگی انسان عمل نمی‌کند. در نهایت ماجرا می توان گفت که گفتگو در تئاتر پوچ مبهم استفاده می شود. اما عمده ی تمرکز بجای آن به سوی زبان بدن بازیگری هدایت می شود. زبان بدن بازیگری در این تئاتر پر از جزئیات ناخوشایند است، و خشونت ها و اندیشه ‌های هراس ‌انگیز در مورد بیهودگی به این وسیله نمایان می شود. در مثال ذکر شده در قسمت قبل به عنوان یک نمایشنامه در تئاتر ابزورد، آنچه که دیده می شود، عدم حضور معنای واضحی در آن است. چون زندگی اشخاص به شکل بیهوده بوده و جهان آن ‌ها نیز مشخص و بی‌معنی است.زبان بدن بازیگری به عنوان ابزار ارتباطی


نقش بدن در تئاتر پوچ

چیزی که به عنوان تفاوت عمده در نمایش‌ های پوچ با دیگر آثار به عنوان استفاده از بدن وجود دارد، سکوت طولانی در نظر گرفته ‌شده برای ایجاد هیجان است. علاوه بر این، شخصیت ها ممکن است به سراغ زبان بدن بازیگری خواب و مرگ بیایند، و سکوت خود را با استفاده از آن نشان دهند. عمده ی نشانه ها در این نمایش ها مربوط به شرایط انسان و انجام کارها و رفتاری است که در آن گرفتار شده و می‌خواهد انجام دهند. زیرا با روال عادی خود درگیر شده و به زودی رفتار و حرکات معمول خود را از دست می دهد. در نتیجه بدن باید رفتار غیر عادی خود را پیش گرفته و با زبان بدن بازیگری غیر معمول خود نقش آفرینی کند. نمایش اندوه زندگی، نمایش تنش و حس پنهان ناامیدی و روال معنی دار زبان بدن بازیگری، همگی باید با کمک بدن به مخاطب منتقل شوند. که چندان کار آسانی نیست. در نهایت با انتقال حس آزادی که در تئاتر ابزورد پایه ترین مفهوم را می رساند، ماجرا به پایان می رسد. اما قدرت این نمایش آنجا مشخص می شود که با پایان یافتن بازی، روند تفکر در مخاطب پایان نداشته باشد.

تئاتر ابزورد یا پوچ


تئاتر ابزورد یا پوچ

تئاتر پوچ اصطلاحی است، که برای شناسایی گروهی از نمایشنامه‌ ها که در فرانسه از اواسط سالهای ۱۹۴۰ تا ۱۹۵۰ نوشته شده، استفاده می‌شود. این آثار معمولا دارای موقعیت‌ های غیر منطقی، گفتمان غیر متعارف و حداقل قطعه برای بیان بیهودگی موضوع مد نظر توسط زبان بدن بازیگری هستند. واژه ابزورد یا پوچی که به وسیله فرهنگ لغت تعریف می‌شود در این میان توضیح خاصی را به پرسشگر نمی دهد، اما وقتی صحبت از سالن تئاتر و حرکات بدن بازیگری می شود، معنای پوچی خود را از دست می دهد. علاوه بر این، پوچی به معنای تعریف وضعیت انسان، توسط آلبر کامو در یکی از مقاله های وی بنام “افسانه ی سیزیف” ابتدا بکار برده شده است. تئاتر پوچی متعلق به هیچ مکتب یا جنبش‌ خاصی نیست، بلکه برای کسانی است که تصورات شخصی خود را نسبت به زندگی با ابزار نمایش و زبان بدن بازیگری ابراز می‌کنند.


نمایشنامه های ابزورد با زبان بدن بازیگری

بطور مثال آثار ساموئل بکت نمایش نویس معروف، اغلب با تئاتر پوچ در ارتباط است. صحنه های او همیشه شامل شرایط و شخصیت ‌های نامشخص است. تراژدی و کمدی در تصویر روشنی از وضعیت بشر و پوچی زندگی با زبان بدن بازیگری آن درهم آمیخته می شود. هر کدام از حرکات بدن بازیگری ، در این آثار به عنوان یک استعاره برای وجود، و یک بحث فلسفی عمل می‌کند. عمده ی این حرکات به تنهایی می توانند موثر واقع شوند. این آثار در مقایسه با ضعف بی ‌پایان و بی انتهای زندگی بشر عمل می‌کنند.

در نمایشنامه های تئاتر پوچ شخصیت ‌ها با حرکات بدن بازیگری پیچیده تری در بحران هستند. چون دنیای اطراف آن‌ها غیرقابل درک است. نمایشنامه ‌هایی که در این دسته قرار می گیرند ، بر اقدامات منطقی، حوادث واقع گرایانه، و یا توسعه شخصیت سنتی تمرکز نمی‌کنند. زیرا در واقع تمامی این موارد برای آنها بی معنی تلقی می شود. مهم نیست که این حرکات و رفتار های بدنی تا چه حد غیرمنطقی باشد؛ زیرا به جای آن، بر روی انسان‌ هایی تمرکز صورت می گیرد، که در جهان غیرقابل درک و غیرقابل انکار به دام می ‌افتند. مهمترین نکته در این میان این است که، موضوع و مفهوم دنیای مد نظر با ناکافی بودن زبان گفتگو برای ایجاد ارتباط معنادار انسانی همراه است. پس در نتیجه، عمده ی این مفهوم ها، با زبان بدن بازیگری و حرکات مربوط به آن باید انجام شود. آنچه که در نمایش های ابزورد نمایان است، بیننده ای است که از خود می‌خواهد تا نتایج را ترسیم کرده، و خطاهای خود را از بین ببرد. این مسئله منجر به آن می شود که بیننده بداند هر چند تئاتر پوچ ممکن است بی‌ معنی تلقی شود، اما نباید فراموش کرد که این نمایش ها عموما چیزی برای گفتن دارند و تنها با زبان بدن بازیگری مخصوص به خود می‌توانند آن را به درک عمومی برسانند.

کاراکتر ها در تئاتر ابزورد

شخصیت ‌های درام پوچ، در یک دنیای غیرقابل درک گم و شناور شده؛ و ابزار منطقی و تفکر استدلالی را رها می‌کنند. زیرا این رویکردها برایشان بسیار ناکافی است. بسیاری از شخصیت‌ها به عنوان آدم های بی اراده در امور عادی ظاهر می‌شوند؛ که تنها در یک حالت کلیشه ای، مثلا با یک پیرمرد و زن مسن به حالت نشسته بر روی یک صندلی است، که زبان بدن بازیگری خود را برای انتقال مفاهیم بکار می گیرند. پیچیدگی این زبان بازیگری از آنجا مشخص می شود که عمده ی کاراکتر ها در بحران پیچیده تری فرو می روند. اصولا شخصیت ها در درام ابزورد نیز ممکن است، با هرج و مرج جهانی مواجه شوند که علم و منطق در آن عملا رها شده است. شخصیت های تئاتر ابزورد ممکن است در یک داستان خود را در یک حالت روتین، یا یک تمثیل خودبینی که در زبان بدن بازیگری آنها کاملا مشهود است؛ گیر بیاندازد. چیزی که در کاراکتر های این گونه نمایش ها به چشم می خورد پیوستگی و وابستگی افراد به یکدیگر است. که همانطور که گفته شد گاهی دو مرد به همراه یک زن در صحنه دیده می شوند. این دو کاراکتر ممکن است تقریبا برابر بوده، یا وابستگی متقابل داشته باشند. یا یک کاراکتر ممکن است به روشنی در بازی غالب بوده و شخصیت منفعل را بازی کند. در نهایت ممکن است رابطه بین این کاراکتر ها به طرز چشمگیری در طول نمایش تغییر کند. عمده ی ارتباطات کلامی نیز در این گونه نمایش ها بی معنی جلوه می کند.

بطور مثال “انتظار برای گودو” یکی از معروف‌ترین آثار ساموئل بکت است، که بر این روند تمرکز دارد. این کتاب در اصل به زبان فرانسوی نوشته شده و سپس توسط خود نویسنده به زبان انگلیسی ترجمه شده ‌است. نمایش هایی از این دست به علت عادت عموم مردم به تئاتر سنتی درام، در ابتدا موفقیت چندانی نداشت. و در نهایت مورد انتقاد فراوان از لحاظ دارا نبودن عناصر دراماتیک قرار گرفت. اما عمده ی این آثار مانند در انتظار گودو، در انتظار کیفیت زندگی انسانی به کمک زبان بدن بازیگری برای بیان آن، در زندگی است. اینگونه آثار با استفاده از شخصیت هایی که ممکن است در یک صحنه، حرکات و رفتارشان تغییر محسوسی داشته باشد، نشان از نگرش های بُعد حیات زندگی فردی، و عدم وجود حقیقت چشمگیر در زندگی دارند. چیزی که در این مورد دیده می شود، زبان بدن بازیگری است که در این آثار معمولی نیست. زیرا شخصیت ها نیز رفتار و روند عادی را مانند بسیاری از گونه های دیگر تئاتر پی نمی گیرند.

زبان بدن بازیگری به عنوان ابزار ارتباطی

زبان گفتگو به عنوان یک ابزار تئاتری و در اصل نمادین است. این ابزار به خاطر وجود چندین چهره در کاربرد خود، معانی برجسته زیادی دارد. اما چیزی که در تئاتر پوچ یافت می‌شود کاملا متفاوت است. به این دلیل، زبان حرکتی که نمایش نویسان از آن استفاده می‌کنند، هیچ معنی خاصی نداشته و عمدتا مبهم می باشد. زبان تنها به عنوان وسیله ‌ای برای گذر زمان مورد استفاده قرار می‌گیرد. در تئاتر ابزورد، زبان بدن بازیگری از کاربرد قابل ‌توجه خود لذت برده، و بیشتر به زبانی شاعرانه جذب می‌شود که تصویر روشنی را به بیننده نمی‌دهد. به جای آن که تصاویر همراه با هم باشند؛ نوعی سردرگمی برای خواننده ایجاد می‌ کنند. نمایش نویسان تئاتر پوچ به زبانی بازگو کردن را شروع می کنند، که از محتوا جدا شده‌ است. این زبان بدن بازیگری به یک ابزار برجسته برای تئاتر پوچ به عنوان نمایش زندگی است. پیوندی بین این زبان و واقعیت وجود دارد، که منطق بازنمایی را تضعیف می ‌کند. این امر توسط بسیاری از شخصیت ‌های تئاتر و درست هنگامی که آن‌ ها با کلمات برای وقت‌گذرانی بازی می‌کنند، نمایش داده می شود. این در حالی است که این منطق جاری، به بیهودگی در زندگی آنان تبدیل می‌شود. این شخصیت ‌ها به طور طعنه‌آمیزی در استفاده از زبان بدن بازی می‌کنند، تا بتوانند با شکست وجودی خود کنار بیایند. از آنجا که نمایش‌های پوچ گرا نمی‌توانند پیام خود را از طریق گفتمان منتقل کنند؛ در نتیجه ی این امر منجر به ظهور استفاده از زبان بدن بازیگری تئاتری می‌شود که نشانه ی شفاف آن است. زبان و حرکات بدن در این دست نمایش ها پیام ‌های معنی‌داری را منتقل می‌ کنند.

آنچه که بطور مثال در نمایشنامه های ساموئل بکت دیده می شود، زبان کلامی بوده که از ویژگی‌هایش کاسته شده، و به عنوان وسیله ‌ای که منجر به تضعیف ارتباط بین انسان ‌ها در زندگی می‌شود، بکار برده می‌ شود. انتخاب زبان بدن بازیگری برای نمایش بهتر پوچی و دنیای بی معنایی که سعی در برقراری ارتباط بوسیله ی زبان را با آن داریم، در این نمایش ها به خوبی دیده می شود. او معتقد است که زبان ابزار بنیادی فریب در زندگی است. به اعتقاد وی مکالمه بین انسان‌ ها فقط وراجی کردن برای گذراندن زمان است، در غیر این صورت به عنوان وسیله‌ای برای پیشرفت در زندگی انسان عمل نمی‌کند. در نهایت ماجرا می توان گفت که گفتگو در تئاتر پوچ مبهم استفاده می شود. اما عمده ی تمرکز بجای آن به سوی زبان بدن بازیگری هدایت می شود. زبان بدن بازیگری در این تئاتر پر از جزئیات ناخوشایند است، و خشونت ها و اندیشه ‌های هراس ‌انگیز در مورد بیهودگی به این وسیله نمایان می شود. در مثال ذکر شده در قسمت قبل به عنوان یک نمایشنامه در تئاتر ابزورد، آنچه که دیده می شود، عدم حضور معنای واضحی در آن است. چون زندگی اشخاص به شکل بیهوده بوده و جهان آن ‌ها نیز مشخص و بی‌معنی است.

نقش بدن در تئاتر پوچ

چیزی که به عنوان تفاوت عمده در نمایش‌ های پوچ با دیگر آثار به عنوان استفاده از بدن وجود دارد، سکوت طولانی در نظر گرفته ‌شده برای ایجاد هیجان است. علاوه بر این، شخصیت ها ممکن است به سراغ زبان بدن بازیگری خواب و مرگ بیایند، و سکوت خود را با استفاده از آن نشان دهند. عمده ی نشانه ها در این نمایش ها مربوط به شرایط انسان و انجام کارها و رفتاری است که در آن گرفتار شده و می‌خواهد انجام دهند. زیرا با روال عادی خود درگیر شده و به زودی رفتار و حرکات معمول خود را از دست می دهد. در نتیجه بدن باید رفتار غیر عادی خود را پیش گرفته و با زبان بدن بازیگری غیر معمول خود نقش آفرینی کند. نمایش اندوه زندگی، نمایش تنش و حس پنهان ناامیدی و روال معنی دار زبان بدن بازیگری، همگی باید با کمک بدن به مخاطب منتقل شوند. که چندان کار آسانی نیست. در نهایت با انتقال حس آزادی که در تئاتر ابزورد پایه ترین مفهوم را می رساند، ماجرا به پایان می رسد. اما قدرت این نمایش آنجا مشخص می شود که با پایان یافتن بازی، روند تفکر در مخاطب پایان نداشته باشد.


به این مقاله امتیاز دهید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.